سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
تنهاترین عاشق
تنهاترین عاشق

   1   2      >

سلام این شاید آخرین پستی باشه که تو این وبلاگ میذارم برام دعا کنین مشکلم حل بشه اگه نبودم حلالم کنیم


دیدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زیر باران پوسید
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود







 برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش


 




یک بار خواب دیدن تو... به تمام عمر می‌ارزد پس نگو... نگو که رویای دور از دسترس، خوش نیست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دریایست... تاب و توانش بیش از اینهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد







 براش بنویس دوستت دارم آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ... بنویس







تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم


این جمله رو هم از خود عشقم بهش تقدیم میکنم:گرچه کند دل مرا دعوت به میهمانی عشق بی تو میهمان کس دیگری نتوان شد


برای اوکه یادش خاطره اش وعشقش تا ابد در دلم جا خوش کرده است!!!!                                                             



نوشته شده در پنج شنبه 28/2/91ساعت 10:2 صبح توسط عزیز دلم نظرات ( ) | |

سرتو بزار رو شونه های من تاخوابت بگیره


                       بزار تا اروم اروم دل بی تابت بگیره  


 بهم نگو از ما گذشته دیگه دیر


                        حتی من از شنیدنش گریه ام میگریه


 


 


 


بزار رو سینه ام سرتو


 


                        چشم های خیس و ترتو


   بزار تا سیر نگاهت کنم


                         بو بکشم پیرهن تو


  بغل کن و بچسب به من 


                         بکش دوباره دست به من


  جز تو کسی رو ندارم


                        نزدیک تر از نفس به من


 وقتی چشم هات خوابش میاد


                         ادم غم هاش یادش میاد


  یه حالتی تو چشم هات


                       که عشق خودش با هاش میاد


نوشته شده در چهارشنبه 30/1/91ساعت 11:6 صبح توسط عزیز دلم نظرات ( ) | |


شرمنده ام از روی شما بدغزلی نیست



از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست


بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز



بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست



غمدیده ترین عابر این خاک منم من



جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست



در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا



مانند کویری که در آن قافله ای نیست



می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس



در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست



شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد



هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست





نوشته شده در پنج شنبه 18/12/90ساعت 1:50 عصر توسط علی نظرات ( ) | |


شرمنده ام از روی شما بدغزلی نیست



از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست


بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز



بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست



غمدیده ترین عابر این خاک منم من



جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست



در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا



مانند کویری که در آن قافله ای نیست



می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس



در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست



شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد



هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست





نوشته شده در پنج شنبه 18/12/90ساعت 1:50 عصر توسط علی نظرات ( ) | |

 



برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو زنده هستم ، اگر نباشی دیگر نیستم


تویی که بودنت به من همه چیز میدهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود...


عشق تو ، حضور تو، به من نفس میدهد هوای بودنت


این دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم ،


نه به انتظار شکستم ، نه منتظر کسی دیگر هستم


تو در قلبمی و تنها نیستی ، تو مال منی و همه زندگی ام هستی...


همین که احساس کنم تو را دارم ، قلبم تند تند میتپد ،  


به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام...


به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام ،


به عشق تو آن پرنده میخواند آواز زندگی ام


و این است آغاز زندگی ام ، گذشته ها گذشته ، با تو آغاز کردم و با تو میمیرم....


به هوای تو آمدن در این هوای عاشقانه چه دلنشین است ،


به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من است


بودنم به عشق بودن تو است ، اگر اینجا نشسته ام به عشق این انتظار است


در انتظار توام ، تا فردا ، تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توام


خسته نمیشود چشمهایم از این انتظار ، میمانم و میمانم از این خزان تا پایان بهار


تا تو بیایی و او که به انتظارش نشستم را ببینم ،


تا چشمهایت را ببینم و دنیای زیبایم را در آغوش بگیرم


نمیتوان از تو گذشت ، به خدا نمیتوان چشم بر روی چشمهایت بست ،


بگذار تو را ببینم ، تا آخرین لحظه ، تا آخرین حد نفسهایم....


نمیگویم که مرا تنها نگذار ، تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمیمانم ، نمیگویم همیشه بمان ،


 تا زمانی که هستی من نیز میمانم ، اگر روزی بروی ، دنیا را زیر پا میگذارم ،


نمیگویم تنها تو در قلبمی، نیازی به گفتنش نیست آنگاه که تو همان قلبمی...


قلبی که تنها تپشهایش برای تو است ،


زنده ماندن من به شرط تپشهای این قلب نیست ، به عشق بودن تو است !



نوشته شده در چهارشنبه 19/11/90ساعت 10:37 صبح توسط عزیز دلم نظرات ( ) | |

برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو زنده هستم ، اگر نباشی دیگر نیستم


تویی که بودنت به من همه چیز میدهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود...


عشق تو ، حضور تو، به من نفس میدهد هوای بودنت


این دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم ،


نه به انتظار شکستم ، نه منتظر کسی دیگر هستم


تو در قلبمی و تنها نیستی ، تو مال منی و همه زندگی ام هستی...


همین که احساس کنم تو را دارم ، قلبم تند تند میتپد ،  


به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام...


به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام ،


به عشق تو آن پرنده میخواند آواز زندگی ام


و این است آغاز زندگی ام ، گذشته ها گذشته ، با تو آغاز کردم و با تو میمیرم....


به هوای تو آمدن در این هوای عاشقانه چه دلنشین است ،


به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من است


بودنم به عشق بودن تو است ، اگر اینجا نشسته ام به عشق این انتظار است


در انتظار توام ، تا فردا ، تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توام


خسته نمیشود چشمهایم از این انتظار ، میمانم و میمانم از این خزان تا پایان بهار


تا تو بیایی و او که به انتظارش نشستم را ببینم ،


تا چشمهایت را ببینم و دنیای زیبایم را در آغوش بگیرم


نمیتوان از تو گذشت ، به خدا نمیتوان چشم بر روی چشمهایت بست ،


بگذار تو را ببینم ، تا آخرین لحظه ، تا آخرین حد نفسهایم....


نمیگویم که مرا تنها نگذار ، تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمیمانم ، نمیگویم همیشه بمان ،


 تا زمانی که هستی من نیز میمانم ، اگر روزی بروی ، دنیا را زیر پا میگذارم ،


نمیگویم تنها تو در قلبمی، نیازی به گفتنش نیست آنگاه که تو همان قلبمی...


قلبی که تنها تپشهایش برای تو است ،


زنده ماندن من به شرط تپشهای این قلب نیست ، به عشق بودن تو است ! 


 


                                 


نوشته شده در چهارشنبه 30/9/90ساعت 10:33 صبح توسط عزیز دلم نظرات ( ) | |

تو کدوم بهونه بودی،واسه دل یه عاشق
تو گل مریمی یا،چیزی مثل شقایق
تو بی خبر اومدی نشستی توی قلبم
تا اومدم بفهمم،دیدم تویی محبوبم
عاشق اون نگاهت،خنده و روی ماهت
عاشق ناز چشات،گل های رو لباسات
دلم همیشه تنگ،نبودنت یه درده
رفتن تو از پیشم مثل گلی پژمرده
کاشکی میشد بدونی دوست دارم یه دنیا
قد تموم گلها مثل عاشق،بی ریا
مریم تویی بهارم،وقتی باشی کنارم
بیا واسه همیشه سر رو شونت بذارم
مجنون موی طلات،خنده رو لبات
عاشقمو دیونه،دیونه اون چشات
لیلی من،محبوبم،ستاره روشنم
گل بهاری من،عطر روی پیرهنم
دوس داشتنت،قشنگ دنیا چه رنگارنگ
نبودنت دلتنگ،دلت فقط یه رنگ
اینا همش بهونس،حرفای عاشقونس
عاشق بی تو بودن یه ادم دیونس
دل لیلی و مجنون،کلید و قفل همن
مجنون و لیلی،بی هم از همه غمگین ترن
دوس داشتنت واسه من تموم لحظه هام
زندگی با تو بودن خدا،خدا،خدام
فقط یه بار،بگو بهم،دوست دارم
دلم رو قربونیت کنم،که من فقط تو رو دارم
نبودنت کنارم،اشک رو گونه هام
دلم همیشه تنگ،غم روی خنده هام
روزای با تو بودن خیلی برام مهم


عشق منم یه دونس،اونم فقط محبوبه


نوشته شده در سه شنبه 10/8/90ساعت 1:53 عصر توسط علی نظرات ( ) | |

   1   2      >

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ